اثبات امامت در پنج دقیقه
      سه شنبه - ۶ تیر ۱۳۹۶      1060      161 بازدید  

 

در این مقاله مختصر به چند مطلب اساسی پرداخته می شود:

  1. چرا مسلمان ها باید درخصوص مذهب خود تحقیق کنیم؛
  2. ادله شیعه برای بر حق بودن خود،چیست؟
  3. ادله شیعه بر خلافت بلافصل امیرالمومنین طبق قرآن و تفاسیر اهل سنت چیست؟
  4. ادله شیعه بر خلافت بلافصل امیرالمومنین طبق سنت صحیح پیامبر (ص) چیست؟
  5. ادله خلافت ابی بکر از دیدگاه اهل سنت چیست؟

باکلیک بر روی احادیث رنگی شده(آبی) میتوانید سند آن ها را برسی کنید

چرا باید از مذهب تحقیق کنیم؟

آیا تحقیق در باره مذهب ضروری است؟ چرا باید مسلمانان در مذهب خود تحقیق کنند؟ مگر همه ما مسلمان نیستم و همه مسلمانان در صراط مستقیم الهی نیستند و به بهشت نخواهند رفت؟

در این بخش به این سؤال پاسخ داده خواهد شد.

بشارت خداوند به بندگانی که بهترین راه را انتخاب می کنند

در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که لزوم تحقیق و تفحص در عقیده را برای مسلمانان گوشزد می کند که ما به جهت اختصار به یک آیه اشاره می کنیم.

خداوند رحمن و رحیم در قرآن کریم می فرماید:

{فَبَشِّرْ عِبَادِی الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمْ اللهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الاَلْبَابِ}. الزمر: ۱۷ – ۱۸

بنابراین بندگان مرا بشارت ده، کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند، آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

لزوم تحقیق در مذهب، در روایات:

در روایات شیعه و سنی نیز بر این مطلب تأکید شده است که هر مسلمانی باید در عقیده خود تحقیق کرده و بهترین راه و مذهب را بیابند و بر اساس آن زندگی نمایند که ما به یک روایت بسنده می کنیم:

حدیث افتراق امت به ۷۳ فرقه

حدیث افتراق امت، از احادیث متواتری است که شیعه و سنی آن را در کتاب های خود با سندهای صحیح نقل کرده اند؛ از جمله ترمذی در سنن خود آورده است که پیامبر (ص) فرمودند:

وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَی ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ فِرْقَهً.

قَالَ أَبُو عِیسَی: هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ غَرِیبٌ مُفَسَّرٌ.

سنن الترمذی: ج۴، ص۱۳۴ ح ۲۷۷۸٫

وصحّحه الحاکم المستدرک: ج ۱ ص ۶

امت من به هفتاد سه فرقه تقسیم خواهد شد.

ترمذی از علمای بزرگ اهل سنت بعد از نقل حدیث می نویسد: سند روایت حسن (معتبر) است و حاکم نیشابوری هم بر صحت روایت شهادت می دهد.

و یا در روایت دیگری میفرماید:

وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَی ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ مِلَّهً کُلُّهُمْ فِی النَّارِ إِلَّا مِلَّهً وَاحِدَهً.

سنن الترمذی: ج ۴ ص ۱۳۵ ح ۲۷۷۹٫

امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد که تمام آنها اهل آتش جهنم هستند بجز یک فرقه.

از این رو، بر ما لازم است راجع به مذهب صحیح و فرقه ناجیه در کلام رسول الله صلی الله علیه واله وسلم بحث و تحقیق بکنیم تا بتوانیم بهترین فرقه را انتخاب کرده و از آن پیروی کنیم.

أدله شیعه بر فرقه ناجیه بودن خود

تمام مذاهب اسلامی، ادعا کرده اند که آن ها فرقه ناجیه هستند و دیگران فرقه باطل. اما در این میان تنها مذهبی که برای اثبات ادعای خود از قرآن و سنت؛ حتی از کتاب های مخالفان خود دلیل و مدرک معتبر دارد، مذهب امامیه اثنی عشریه است. هر چند که این ادله بسیار گسترده است؛ اما به دلیل اختصار تنها به چند دلیل بسنده می کنیم:

من مات بلا إمام مات میته جاهلیه (هر کس بدون امام بمیرد به مرگ جاهلی مرده است)

در صحیح مسلم از کتابهای معتبر دست اول اهل سنت آمده که رسول خدا (ص) فرمود:

وَمَنْ مَاتَ وَلَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً.

صحیح مسلم: ج ۶ ص ۲۲ ح ۴۶۸۶٫

هرکس بمیرد و بر گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلی مرده است.

واحمد بن حبنل در مسند خود می نویسد:

من مات بغیر إمام مات میته جاهلیه.

مسند أحمد ج ۴ ۹۶٫

هرکس بدون امام بمیرد به مرگ جاهلی مرده است.

تنها مذهبی که بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله امام زمان خود را می شناسد و همواره بیعت یک امام مشخص را بر گردن داشته، مذهب اثنی عشریه است؛ اما سایر مذاهب این چنین نیستند.

خلفائی اثناعشر (جانشینان پیامبر صلی الله علیه واله وسلم دوازده نفر هستند)

شیعه و سنی با سندهای صحیح و متواتر نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله بارها تأکید کرده اند که جانشینان من تا قیامت تنها دوازده نفر خواهند بود؛ چنانچه مسلم در صحیح خود آورده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ یَنْقَضِی حَتَّی یَمْضِیَ فِیهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً.

صحیح مسلم، ج۶، ص۳، ح۴۵۹۸٫

این امر (اسلام) منقضی نمی شود تا اینکه دوازده خلیفه در بین آنها بگذرد (حکومت کند).

طبق این روایت، خلفای واقعی رسول خدا صلی الله علیه وآله تا زمانی که اسلام هست، تنها دوازده نفر خواهند بود.

به غیر از مذهب حقه اثنی عشریه، هیچ مذهب دیگری نتوانسته اند، این روایت را بر مذهب خود تطبیق دهند. تعدادی از علمای اهل سنت قاطعانه تصریح کرده اند که نتوانسته اند معنای این روایت را بفهمند و هیچ یک از علمای اهل سنت نیز معنای دقیق و قاطعی برای آن ذکر نکرده است؛ از جمله ابن حجر عسقلانی به نقل از ابن جوزی می نویسد:

قد أطلت البحث عنه، وتطلّبت مظانّه، وسألت عنه، فما رأیت أحدا وقع علی المقصود به.

فتح الباری ج ۱۳ ص ۱۸۱٫

در باره این روایت تحقیق زیادی کردم و تمام احتمالات را ملاحظه کرده و از دیگران سؤال کردم؛ اما هیچ کسی را نیافتم که معنای قطعی این روایت را متوجه شده باشد.

تنها مذهب شیعه است که می تواند این روایت را بر باورهای خود تطبیق دهد.

خلافت حضرت علی (ع) از کتب اهل سنت

پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام تنها مذهبی هستند که برای اثبات حقانیت مذهب خود، از قرآن، سنت، عقل و اجماع دلیل قطعی دارند که ما به اختصار به چند دلیل اشاره می کنیم:

ولایه علی بن أبی طالب در قرآن

آیات فروانی در قرآن کریم وجود دارد که به صورت مستقیم و غیر مستقیم می توان به آن ها برای اثبات ولایت و امامت امیرمؤمنان علیه السلام استناد کرد؛ از جمله:

آیه ولایت

{إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوهَ وَهُمْ رَ کِعُونَ}.

المائده: ۵۵٫

سرپرست و صاحب امر شما، تنها خدا، پیامبر او و کسانی هستند که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را بر پا می دارند، و در حال رکوع، زکات می دهند.

طبری در تفسیر خود به نقل از مجاهد نوشته است:

{إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ} الآیه. نزلت فی علی بن أبی طالب تصدق وهو راکع.

تفسیر الطبری ج ۶ ص ۳۹۰

این آیه در باره علی بن أبی طالب علیه السلام نازل شده است و او در حال رکوع صدقه داده است.

همچنبن ابن أبی حاتم در تفسیر خود از عتبه بن أبی حکیم همین مطلب را نقل کرده است:

تفسیر ابن أبی حاتم ج ۴ ص۱۱۶۲٫

ابن تیمیه در باره تفسیر طبری و تفسیر ابن أبی حاتم گفته:

تفاسیرهم متضمّنه للمنقولات التی یعتمد علیها فی التفسیر.

منهاج السنه، ج۷، ص۱۷۹٫

تفسیر طبری و ابن ابی حاتم از تفاسیری است که روایات نقل شده در آن ها، در تفسیر قرآن قابل اعتماد هستند.

آلوسی در باره شأن نزول این آیه گفته است:

وغالب الأخباریّین علی أنّ هذه الآیه نزلت فی علی کرّم اللّه وجهه.

روح المعانی، ج۶، ص۱۶۷٫

اکثر صاحبان روایت، بر این باور هستند که این آیه در باره علی کرم الله وجهه نازل شده است.

و همچنین گفته است:

والآیه عند معظم المحدثین نزلت فی علی.

روح المعانی، ج۶، ص۱۸۶٫

از دیدگاه بیشتر محدثین، این آیه در باره علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است.

آیه ابلاغ

{یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ} المائده: ۶۷٫

ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام ندادهای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، حفظ می کند.

ابن أبی حاتم در تفسیر خود از ابو سعید خدری نقل کرده است:

نزلت هذه الآیه… فی علی بن أبی طالب.

تفسیر ابن أبی حاتم، ج ۴ ص۱۱۷۲٫

این آیه در باره علی بن ابی طالب نازل شده است.

آلوسی در تفسیر خود می نویسد:

روی ابن مردویه عن ابن مسعود قال کنا نقرأ علی عهد رسول الله (ص): بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إنّ علیّاً ولیُّ المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.

روح المعانی، ج۶، ص۱۹۳

ابن مردویه از ابن مسعود نقل می کند که ما در زمان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم این آیه را اینگونه می خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علی ولی مومنین است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده ای.

و سیوطی این روایت را این چنین نقل کرده است:

بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إنّ علیاً مَولَی المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.

الدر المنثور ج۲ص۲۹۸ و فتح القدیر ج ۲ ص۶۰ والمنار: ج ۶ص۴۶۳٫

آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علی مولای مومنین است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده ای.

آیه اکمال دین

{أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمْ الاِْسْلاَمَ دِیناً}.

المائده: ۳

امروز، دین شما را برایتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

خطیب بغدادی با سند معتبر نقل کرده است که این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم، نازل شده است:

وَهُوَ یَوْمُ غَدِیرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِیُّ (ص) بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، فَقَالَ: ” أَلَسْتُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ؟ “، قَالُوا: بَلَی یا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: ” مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ “، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخٍ بَخٍ لَکَ یَابْنَ أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلایَ وَمَوْلَی کُلِّ مُسْلِمٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ: {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ}.

تاریخ بغداد ج۸ ص۲۸۴

روز غدیر خم، زمانی که پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مومنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا! فرمود: هرکس که من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریک تبریک بر تو ای فرزند ابی طالب ؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای کل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین شما را برایتان کامل کردم.

ابن کثیر نقل کرده است که عمر خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:

أصبحت الیوم ولی کل مؤمن.

البدایه والنهایه ج ۷ ص۳۵۰٫

تو از این پس، سرپرست تمام موم–نان شدی.

ولایت علی بن ابی طالب درسنت

حدیث ولایت

علمای اهل سنت با سندهای صحیح نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

إنّ علیّا منّی وأنا منه وهو ولیّ کلّ مؤمن بعدی.

به راستی علی از من است و من از او هستم و او سرپرست همه مؤمنان، پس از من است.

حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت گفته:

صحیح علی شرط مسلم.

این روایت صحیح است و شرایط صحیح مسلم را دارد.

المستدرک ج ۳ ص ۱۱۰٫

شمس الدین ذهبی نیز در تلخیص المستدرک این روایت را «صحیح» دانسته است.

محمد ناصر الدین البانی نیز در باره این روایت گفته:

صحّحه الحاکم الذهبی وهو کما قالا.

این روایت را حاکم و ذهبی تصحیح کرده اند. این روایت، صحیح است همان گونه است که حاکم و ذهبی گفته اند.

السلسله الصحیحه، ج۵، ص۲۲۲٫

دلالت کلمه ولی بر خلافت

برای فهم دقیق معنای کلمه «ولی» باید به سراغ کلمات خلفای اهل سنت در صدر اسلام برویم که آن ها از این معنا چه فهمیده است. ابن کثیر در البدایه والنهایه گفته است:

قال ابوبکر: قد وُلِّیتُ أمرکم ولست بخیرکم. إسناد صحیح.

البدایه والنهایه ج ۶ ص ۳۳۳٫

ابوبکر (در نخستین سخنرانی خود بعد از خلافت) گفت: من حاکم شما شدم؛ و حال آن که از شما بهتر نیستم.

مسلم در صحیح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب گفت:

فلمّا توفّی رسول اللّه قال أبو بکر: أنا ولیّ رسول اللّه (ص)… ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَکْر وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَوَلِیُّ أَبِی بَکْر.

مسلم ج۵ ص ۱۵۲ ح ۴۴۶۸٫

زمانی که رسول خدا وفات کرد ابوبکر گفت: من جانشین رسول خدا هستم…. بعد ابوبکر فوت کرد من جانشین رسول خدا و جانشین ابوبکر شدم.

روشن است که نمی توان معنای کلمه «ولی» را در این روایات به معنای «دوست»، «ناصر» و… گرفت؛ بلکه تنها می توان به معنای حاکم، خلیفه، سرپرست گرفت؛ زیرا اگر به معنای دوست باشد، این معنا استفاده می شود که ابوبکر و عمر گفته اند که تا رسول خدا زنده بود، ما با شما دوست نبودیم و الآن دوست شده ایم.

حدیث الخلافه

ابن أبی عاصم در کتاب السنهء می نویسد که رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

وأنت خلیفتی فی کلّ مؤمن من بعدی

تو پس از من، جانشین من در میان همه مؤمنان هستی

البانی در باره سند این روایت گفته:

إسناده حسن.

سند این روایت «حسن» است

کتاب السنه لابن أبی عاصم، ص۵۵۱٫

حاکم نیشابوری این روایت را این چنین نقل کرد است که رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

إِنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی.

شایسته نیست که من از میان مردم بروم؛ مگر این که شما جانشین من باشی.

المستدرک ج۳ ص۱۳۳٫

البانی وهابی در باره سند این روایت می گوید:

صحّحه الحاکم والذهبی وهو کما قالا.

السلسله الصحیحه ج ۵ ص۲۲۲٫

این روایت را حاکم و ذهبی تصحیح کرده است و این روایت صحیح است، همان گونه حاکم و ذهبی گفته اند.

حدیث امامت

ابونعیم اصفهانی با سند معتبر در کتاب معرفهء الصحابه نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

انْتَهَیْتُ لَیْلَهَ أُسْرِیَ بِی إِلَی السِّدْرَهِ الْمُنْتَهَی، فَأُوحِیَ إِلَیَّ فِی عَلِیٍّ بِثَلاثٍ: «أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ، وَسَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ، وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ إِلَی جَنَّاتِ النَّعِیمِ».

معرفه الصحابه، ج ۳ ص ۱۵۸۷،

هنگامی که در شب معراج به سدره المنتهی رسیدم، خداوند به من در باره علی (ع) سه چیز وحی کرد:

به راستی که او پیشوای پرهیزگاران، سردار مسلمانان و جلودار روسفیدان به سوی بهشت سرشار از نعمت خداوند است.

این روایت معتبر است ؛ چنانچه حاکم نیشابوری گفته است:

صحیح الاسناد.

المستدرک ج۳ ص۱۳۸٫

سند این روایت صحیح است.

ادله اهل سنت بر خلافت ابوبکر

اثبات ولایت امیرمؤمنان علیه السلام از کتاب های اهل سنت، هدف اصلی ما بود؛ اما این کار زمانی کامل می شود که بطلان خلافت خلفای سه گانه نیز از کتاب های اهل سنت ثابت شود. در این بخش به این مهم خواهیم پرداخت.

آیا نصی و حدیثی در خلافت ابوبکر وارد شده؟

با قاطعیت تحدی می کنیم که هیچ دلیلی از قرآن و سنت صحیح رسول خدا صلی الله علیه وآله؛ حتی از کتاب های اهل سنت برای مشروعیت خلافت ابوبکر، عمر و عثمان وجود ندارد؛ چنانچه در صحیح بخاری آمده است که عمر بن خطاب در زمان احتضارش گفت:

إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی أَبُو بَکْرٍ وَإِنْ أَتْرُکْ فَقَدْ تَرَکَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی رَسُولُ اللَّهِ (ص).

صحیح البخاری، ج۸، ص۱۲۶، ح ۷۲۱۸٫

اگر جانشین انتخاب کنم کاری کرده ام که کسی که از من بهتر بود یعنی ابو بکر انجام داده است. واگر ترک کنم به درستی کاری کردم که کسی که بهتر از من بود یعنی رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ترک کرده نموده است.

تفتازانی از بزرگترین دانشمندان علم کلام اهل سنت تصریح کرده است:

والنص منتف فی حق أبی بکر.

شرح المقاصد، ج۵، ص۲۵۵٫

هیچ نصی (دلیل قرآنی و روائی) در باره خلافت ابوبکر وجود ندارد.

آیا اجماع بر خلافت ابوبکر منعقد شده؟

علمای اهل سنت وقتی دیده اند که نصی برای اثبات خلافت ابوبکر نیست، به اجماع پناه برده اند و ادعا نموده اند که صحابه با اجماع او را انتخاب کرده اند؛ در حالی این که ادعا نیز با صحیح ترین روایات اهل سنت سازگار نیست؛ چنانچه بخاری در صحیح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب سخنرانی کرد و گفت:

کَانَتْ بَیْعَهُ أَبِی بَکْرٍ فَلْتَهً… وَلَکِنَّ اللَّهَ وَقَی شَرَّهَا.

وَلَیْسَ فیکم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إلیه مِثْلُ أبی بَکْرٍ من بَایَعَ رَجُلًا من غَیْرِ مَشُورَهٍ من الْمُسْلِمِینَ فلا یتابع هو ولا الذی تابعه تَغِرَّهً أَنْ یُقْتَلَا.

صحیح البخاری، ج ۸، ص۲۶، ح۶۸۳۰٫

مبادا کسی در میان شما باشد که همانند ابوبکر که کسانی به سوی او تمایل پیدا کنند؛ اگر با کسی بدون مشورت با مسلمانان بیعت شود، از او پیروی نمی شود؛ زیرا هم کسی که با او بیعت شده و هم کسی که بیعت کرده اند، خود را در معرض کشتن قرار می دهند.

قرطبی از بزرگترین مفسران اهل سنت تصریح کرده است که عمر به تنهایی ابوبکر را انتخاب کرد و هیچ اجماعی در کار نبوده است:

فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلک ثابت… ودلیلنا: أنّ عمر – رض – عقد البیعه لأبی بکر ولم ینکر أحد من الصحابه ذلک.

تفسیر القرطبی ج ۱ ص ۲۶۹٫

اگر خلافت توسط یکی از اهل حلّ و عقد شکل گرفت خلافت ثابت می گردد…. دلیل ما برای این مدعا این است که: عمر به تنهایی برای ابوبکر بیعت گرفت و هیچکدام از صحابه منکر نشدند.

همچنین بخاری در صحیح خود از زبان عمر بن خطاب نقل کرده است که تمام انصار و نیز علی بن أبی طالب علیه السلام، زبیر بن عوام و تمام طرفداران آن ها با خلافت ابوبکر مخالف بودند:

أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِی سَقِیفَهِ بَنِی سَاعِدَهَ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِیٌّ وَالزُّبَیْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا

صحیح البخاری ج ۸ ص ۲۶ ح ۶۸۳۰

تمامی انصار با ما مخالفت کردند و در سقیفه بنی ساعده جمع شدند، و نیز علی (علیه السلام) و زبیر و کسانی که همراه آن ها بودند، با ما مخالفت کردند.

و ابن تیمیه، در منهاج السنهء می نویسد:

وکان أکثر بنی عبد مناف ـ من بنی أمیه وبنی هاشم وغیرهم ـ لهم میل قوی إلی علیّ بن أبی طالب یختارون ولایته.

منهاج السنه ج ۷ ص ۴۷٫

بیشتر بنی عبد مناف ـ از بنی امیه و بنی هاشم و سایر قبایل ـ علاقه فراوانی داشتند که خلافت علی بن ابی طالب را بپذرند.

و طبری و ابن أثیر در تاریخ شان نقل کرده اند که تمام انصار و یا بعضی از آن ها گفتند که ما تنها با علی بن أبی طالب علیه السلام بیعت می کنیم:

فقالت الأنصار أو بعض الأنصار: لا نبایع إلاّ علیّاً.

الکامل ج ۲، ص ۳۲۵ وتاریخ الطبری ج ۲ ص ۴۴۳٫

و در بخاری به نقل از عائشه آمده است که حضرت زهرا و امیرمؤمنان علیهما السلام تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند:

عن عائشه:… وَعَاشَتْ ]فَاطِمَهُ[ بَعْدَ النَّبِیِّ (ص) سِتَّهَ أَشْهُر… وَلَمْ یَکُنْ علی یُبَایِعُ تِلْکَ الأَشْهُرَ.

صحیح البخاری ج ۵ ص۸۲ ح ۴۲۴۰ و ح ۴۲۴۱

(حضرت زهرا سلام الله علیها) بعد از پیامبر صلی الله علیه واله وسلم شش ماه زنده بود… و علی در این مدت هرگز با او (ابوبکر) بیعت نکرد.

و ابن حزم اندلسی در باره اجماعی که علی بن أبی طالب علیه السلام آن را قبول نداشته باشد، گفته است:

ولعنه اللّه علی کلّ إجماع یخرج عنه علی بن أبی طالب ومن بحضرته من الصحابه.

المحلی ج ۹ ص ۳۴۵٫

لعنت خداوند بر هر اجماعی که علی بن ابی طالب علیه السلام و اصحابی که در محضرش هستند در آن جمع حضور نداشته باشند.

آیا در خلافت ابوبکر دموکراسی حاکم بود وبه زور متوسل نشدند؟

بخاری در صحیح خود به نقل از عائشه می نویسد که عمر بن خطاب در زمان انتخاب ابوبکر مردم را می ترساند و در میان مردم نفاق وجود داشت:

خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ وَإِنَّ فِیهِمْ لَنِفَاقًا.

صحیح بخاری، ج۴، ص۱۹۵، ح ۳۶۶۹٫

و طبری در تاریخ خود می نویسد که عمر بن خطاب پس به خلافت رسیدن ابوبکر می گفت:

ما هو إلاّ أن رأیت أسلم، فأیقنت بالنصر.

تاریخ الطبری ج ۲ ص ۴۵۸٫

هنگامی که قبیله اسلم را که دیدم یقین به پیروزی پیدا کردم.

قبیله اسلم همان قبیله چماق به دست می باشد که از مردم به زور برای خلیفه بیعت می گرفت.

آیا نماز ابوبکر به جای پیامبر دلیل بر خلافت اوست؟

علمای اهل سنت وقتی دیده اند که دست شان از دلیل و نص خالی است، به قضیه نماز خواندن ابوبکر در زمان بیماری رسول خدا صلی الله علیه وآله استناد کرده اند و می گویند که اگر او شایستگی خلافت دنیوی را نداشت، رسول خدا صلی الله علیه وآله او را به امامت نماز که امامت اخروی است نمی گماشت؛ در حالی که طبق روایت صحیح بخاری هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله فهمید که ابوبکر به مسجد رفته تا امامت جماعت را به عهده گرفته است، برای این که برای او طرفدارانش دستاویزی برای آینده نشود، به مسجد رفت و ابوبکر را کنار زد و ابوبکر کناری ایستاد و تنها مکبر بود و با صدای بلند تکبیر می گفت:

وَأَبُو بَکْر یُسْمِعُ النَّاسَ التَّکْبِیرَ.

صحیح البخاری ج ۱ ص ۱۷۴ ح ۷۱۲٫

ابوبکر صدای تکبیر را به مردم می رساند.

همچنین در کتاب های اهل سنت آمده است که تعدادی از صحابه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله به دستور آن حضرت امام جماعت بوده اند. ابی داود در سنن خود می نویسد:

اسْتَخْلَفَ ابْنَ أُمِّ مَکْتُومٍ یَؤُمُّ النَّاسَ وَهُوَ أَعْمَی.

سنن أبی داود ج ۱ ص ۱۴۳ ح ۵۹۵٫

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم ابن امّ مکتوم را که شخصی نابینا بود به امامت مردم در نماز برگزیدند.

حتی علمای اهل سنت تصریح کرده اند که خود رسول خدا صلی الله علیه وآله پشت سر عبد الرحمن بن عوف نماز خوانده است:

النبی (ص) صَلَّی خَلْفَ عبد الرحمن بن عَوْفٍ.

مصنف ابن أبی شیبه ج ۲ ص ۱۱۹ ح ۷۱۷۰٫

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم پشت سر عبدالرحمن بن عوف نماز خواند.

پس اگر نماز گذاردن کسی به جای پیامبر (ص) دلیل بر خلافت اوست، چرا عبد الله بن ام مکتوم و یا عبد الرحمن بن عوف جانشین پیامبر (ص) نشدند؟

از این گذشته، علمای اهل سنت نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

من أصل الدین الصلاه خلف کل بر وفاجر.

سنن الدارقطنی ج ۲ ص ۴۴ ح ۱۷۴۷٫

جواز نماز خواندن پشت سر هر نیک و بدکاری، از اصل دین است.

خلافت عمر بن خطاب

پیش از این خواندیم که علمای اهل سنت برای اثبات مشروعیت خلافت ابوبکر، به اجماع استدلال کرده اند، حال سؤال این است که اگر مبنای خلافت با شورا و اجماع صحابه است،چرا عمر توسط ابوبکر نصب شد، چرا برای انتخاب او نیز شورا تشکیل نشد؟

ابن أثیر در اسد الغابه می نویسد که ابوبکر گفت:

إنی استخلفت علیکم بعدی عمر بن الخطاب، فاسمعوا له وأَطیعوا

أسد الغابه ج ۴ ص ۱۸۰، نشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت

ابوبکر گفت: من بعد از خودم بر شما عمر بن خطاب را جانشین قرار دادم، حرف شنو و مطیع او باشید.

و ابن حبان در کتاب الثقات می نویسد که ابوبکر در هنگام انتخاب عمر گفت:

اللهم ولیته بغیر أمر نبیک.

الثقات ج ۲ ص ۱۹۳

خدایا من عمر را بدون اجازه پیامبرت، ولی امر مسلمان ها قرار دادم

هنگامی که ابوبکر، عمر بن خطاب را انتخاب کرد، صحابه به شدت اعتراض کردند؛ چنانچه ابن أبی شیبه می نویسد:

أن أبا بکر حین حضره الموت أرسل إلی عمر یستخلفه فقال الناس: تستخلف علینا فظاً غلیظاً، ولو قد ولینا کان أفظ وأغلظ، فما تقول لربک إذا لقیته وقد استخلفت علینا عمر.

المصنف ج ۸ ص ۵۷۴٫

وقتی ابوبکر در حال احتضار قرار گرفت، کسی را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشین خود کند، مردم گفتند: کسی را بر ما مسلط می کنی که خشن و بد اخلاق است، اگر او حکومت را به دست گیرد، سخت گیرتر و خشن تر خواهد شد، جواب خدا را چه خواهی داد که عمر را بر ما مسلط می کنی؟

سند این روایت صحیح و تمام روات آن ثقه هستند:

وکیع بن الجراح: ثقه.

تقریب التهذیب ج ۲ ص ۲۸۳٫

إسماعیل بن أبی خالد: ثقه.

تقریب التهذیب ج ۱ ص ۹۳٫

زُبید بن الحارث: ثقه، ثقه.

تهذیب التهذیب ج ۳ ص ۲۶۸٫

همچنبن ابن سعد به نقل از عائشه می نویسد که علی بن أبی طالب علیه السلام و طلحه نیز اعتراض کردند:

لما حضرت أبا بکر المتوفی استخلف عمر فدخل علیه علی وطلحه فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربک قال بالله تعرفانی لأنا أعلم بالله وبعمر منکما.

الطبقات الکبری ج ۳ ص ۱۹۶٫

وقتی زمان مرگ ابو بکر فرا رسید، عمر را به جانشینی خویش انتخاب کرد ؛ پس علی و طلحه به نزد او آمده و گفتند: چه کسی را انتخاب کرده ای؟ پاسخ داد عمر را! گفتند: با این کار، پاسخ پروردگارت را چه خواهی داد؟ ابوبکر گفت: خدا را به من میشناسانید؟ من به خدا و به عمر از شما دانا تر هستم.

سند این روایت نیز صحیح است:

الضحاک بن مخلد. وثقه ابن معین والعجلی.

تهذیب التهذیب ج ۴ ص ۳۹۷٫

عبید الله بن أبی زیاد: وثقه العجلی. والحاکم.

تهذیب التهذیب ج ۷ ص ۱۴٫

یوسف بن ماهک: وثقه ابن معین والنسائی.

تهذیب التهذیب ج ۱۱ ص۳۷۱٫

حتی ابن تیمیه حرانی نیز اعتراف کرده است که صحابه معترض بوده اند:

وقد تکلّموا مع الصدیق فی ولایه عمر وقالوا ماذا تقول لربک وقد ولیت علینا فظا غلیظا؟ فقال: أبالله تخوفونی!.

منهاج السنّه ج ۶ ص ۱۵۵٫

صحابه با ابوبکر در باره جانشینی عمر با او صحبت (اعتراض) کردند و گفتند: چرا یک فرد خشن و تند را بر خلافت برگزیده ای؟ فردا جواب خدا را چه خواهی داد؟ ابوبکر گفت: من را از خدا میترسانید؟!

شورای ۶ نفره خلافت عثمان توسط مردم انتخاب شدند یا توسط شخص عمر

اهل سنت برای اثبات مشروعیت خلافت عثمان به انتخاب او توسط شورای شش نفره استناد کرده اند. برای ابطال این قضیه نیز دلایل متعددی وجود دارد؛ از جمله:

عمر بن خطاب معتقد به شوری نبود!

در کتاب های اهل سنت روایات وجود دارد که ثابت می کند خلیفه دوم به شورا اعتقاد نداشته است و تصریح می کرد که اگر اشخاصی زنده بودند، آن ها را خودش انتخاب می کرد نه این که انتخاب را به شورا واگذار کند؛ از جمله عبارات ذیل از او نقل شده است:

لو کان سالم حیا ما جعلتها شوری

الاستیعاب ج ۲ ص ۵۶۸، بتحقیق: علی محمد البجاوی، ۲، نشر: دار الجیل- بیروت.

لو کان سالم حیا ما تخالجنی الشک فی تولیته علیکم أو فی تأمیره.

تأویل مختلف الحدیث ص ۱۱۵؛ المحصول للرازی ج ۴ ص ۳۲۲؛

اگر سالم زنده بود شک وتردیدی راجع به سر پرست (خلیفه) قرار دادن او بر شما در من پیدا نمیشد.

لو أدرکت أبا عبیده بن الجراح لولیته… ولو أدرکت معاذ بن جبل ثم ولیته… ولو أدرکت خالد بن الولید ثم ولیته.

اگر ابا عبیده جراح زنده بود او را سرپرست (خلیفه) شما قرار میدادم…. اگر معاذ بن جبل و یا خالد بن ولید زنده بود او را سرپرست (خلیفه) شما قرار میدادم.

عمر بن شبه النمیری البصری، تاریخ المدینه المنوره، ج۲، ص۶۱، ح۱۴۹۶

 

دستور قتل مخالفین در شورای عمر

تعدادی از علمای اهل سنت نقل کرده که عمر بن خطاب دستور داد که این شش نفر با همدیگر مشورت کنند و اگر کسی از آن ها بر خلاف دیگران نظر داد، گردن او را بزنید:

وقال (عمر بن الخطاب) للمقداد بن الأسود إذا وضعتمونی فی حفرتی فاجمع هؤلاء الرهط فی بیت حتی یختاروا رجلا منهم وقال لصهیب صل بالناس ثلاثه أیام وأدخل علیا وعثمان والزبیر وسعدا وعبد الرحمن بن عوف وطلحه إن قدم وأحضر عبد الله بن عمر ولا شیء له من الأمر وقم علی رؤوسهم فإن اجتمع خمسه ورضوا رجلا وأبی واحد فاشدخ رأسه أو اضرب رأسه بالسیف وإن اتفق أربعه فرضوا رجلا منهم وأبی اثنان فاضرب رؤوسهما فإن رضی ثلاثه رجلا منهم وثلاثه رجلا منهم فحکموا عبد الله بن عمر فأی الفریقین حکم له فلیختاروا رجلا منهم فإن لم یرضوا بحکم عبد الله بن عمر فکونوا مع الذین فیهم عبد الرحمن بن عوف واقتلوا الباقین إن رغبوا عما اجتمع علیه الناس

تاریخ المدینه، ج ۲ ص ۸۲، نشر: دار الکتب العلمیه – بیروت

تاریخ الطبری ج ۲ ص ۵۸۱، نشر: دار الکتب العلمیه – بیروت

الکامل فی التاریخ ج ۲ ص ۴۶۱، نشر: دار الکتب العلمیه – بیروت

عمر بن خطاب به مقداد بن أسود گفت: وقتی مرا داخل قبر گذاشتید، این ۶ نفر را در یک خانه ای جمع کنید تا اینها یک نفر را از میان خودشان برای خلافت انتخاب کنند. به صُهیب هم گفت: تو ۳ روز برای مردم نماز بخوان و علی و عثمان و زبیر و سعد بن أبی وقاص و عبد الرحمن بن عوف و طلحه ( اگر بود) را جمع کنید و عبد الله بن عمر (پسر مرا) هم حاضر شود (و او حق رأی ندارد) و با شمشیر، بالای سر این ۶ نفر بایست. اگر ۵ نفر اتفاق نظر داشتند و یک نفر را برای خلافت انتخاب کردند و نفر ششم با آنان مخالفت کرد، سر او را با شمشیر بشکافت (یا سرش را با شمشیر بزن). اگر ۴ نفر اتفاق نظر داشتند و ۲ نفر مخالفت کردند، سر آن ۲ نفر را بزن و اگر ۳ نفر روی یک نفر اتفاق نظر داشتند و ۳ نفر دیگر روی یک نفر دیگر اتفاق نظر داشتند، عبد الله بن عمر حَکَم است و نظر هر کدام را قبول داشت، حُکْم همان است. اگر نظر عبد الله بن عمر را قبول نکردند، نظر آن گروهی مورد قبول است که عبد الرحمن بن عوف در آن گروه است و اگر بقیه مخالفت کردند، آنها را بکشید.

طبق این روایت، عمر بن خطاب دستور داد که فرزند عبد الله داور نهایی است و اگر افراد شورا به نتیجه نرسیدند، او داوری خواهد کرد. حال سؤال این است که عبد الله عمر که صلاحیت طلاق زن خود را ندارد چگونه داوری اساسی ترین مسائل جامعه اسلامی را عهده دار می شود؟!

ابن سعد متوفای ۲۳۰هـ در کتاب الطبقات می نویسد:

عن إبراهیم قال: قال عمر من أَسْتَخْلِفُ؟ لَوْ کَانَ أَبُو عُبَیْدَهَ بنُ الْجَرَّاحِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: یَا أَمِیرَ المُؤْمِنِینَ فَأَیْنَ أَنْتَ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بن عُمَرَ؟ فَقَالَ:قَاتَلَکَ اللَّهُ وَاللَّهِ مَا أَرَدْتَ اللَّهَ بِهَذَا أَسْتَخْلِفُ رَجُلاً لَیْسَ یُحْسِنُ یُطَلقُ امْرَأَتَهُ.

الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۳، نشر: دار صادر بیروت

جامع الأحادیث للسیوطی ج ۱۳ ص ۳۸۲،

تاریخ الخلفاء للسیوطی ج ۱ ص ۱۴۵، نشر: مطبعه السعاده – مصر

از ابراهیم نقل شده است که عمر گفت: من چه کسی را خلیفه کنم؟ اگر أبو عبیده بن جراح بود، او را خلیفه می کردم. مردی به او گفت: ای امیر المومنین! چرا پسرت عبد الله را خلیفه نمی کنی؟ عمر گفت: خداوند تو را بکشد! (این چه حرفی است که می زنی؟!) به خدا قسم! خداوند را با این سخنت در نظر نگرفته ای. آیا مردی را خلیفه کنم که نمی تواند همسرش را طلاق بدهد؟!

نتیجه آن که:

امیرمؤمنان علیه السلام توسط خداوند انتخاب و توسط رسول خدا صلی الله علیه وآله معرفی شده است ؛ اما از آن طرف هیچ دلیلی برای اثبات مشروعیت خلافت خلفای سه گانه حتی در کتاب های اهل سنت وجود ندارد.

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایهء علی بن أبی طالب علیه السلام.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

منبع: موسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج)

 
دیدگاهها

دیدگاه ها (۱ دیدگاه)

  1. -

    اقا خیلی وبسایتتون عالیه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی